فرصت ها و چالش های جدید
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:34
بسمک یا کریمالان که دارم مینویسم الحمدلله وضعیتم نسبت به قبل خیلی بهتر شده پارسال همین موقع تو سخت ترین شرایط بودم و بچم بعد مدتی سقط شدالان تونستم با یک نفر هماهنگ کنم هفته ای یکبار بیاد نظافت یکی از همسایه ها هم هروقت غذا میپزه کمی برای ما میارهدر حال حاضر دارم رساله مینویسم در وقت اضافه و دو تا ا...
نوشتن رساله
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 11:41
بسمه تعالیخدارا شکر به هر سختی بود تافل و آزمون جامع را پشت سر گذاشتیم. الان که دارم مینویسم در حال تکمیل پروپوزال هستم. تصمیم داشتم برای تقویت زبانم از گوگل ترنسلیت استفاده نکنم و منابع غربی را به زبان اصلی بخوانم و نوت بردارم. ولی میبینم با این شرایط هرگز نمیشود. پسر کنارم نشسته، چون کار با تبلت ب...
پادرد!
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسمک یا کریم اوایل که گفتم اصلا اجازه نمیداد رو زمین بنشینم و دفتر کتاب دست بگیرم یا لبتاب کار کنم میپرید وسط و همه چیزو به هم میریخت و تایپ میکرد و برگه هارو پاره میکرد و.. یه مدت خوب شده بود و میتونستم بشینم رو زمین و کارامو بکنم، درسی بخونم یا تای
خسته و دل شکسته
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
این روزها ازمون تافل دارم با این کرونای لعنتی که هر روز ازمون رو عقب میندازه خیلی کلافه هستم. قسمت عمده روزم میره سرکارهای خونه، جمع و جور و غذا پختن و بازی با پسر باباش هم کل روز یا پای سیستم یا پای تلوزیون. تی غذا میخوره سفره رو هم جمع نمینه همون
همکاری
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسم الله ساعت یک نیمه شبه. دارم تکالیفمو مینویسم. تایپ میکنم و با دست دیگری با بچه بازی میکنم. بادکنکش رو پرتاب میکنم دقیقا همونجا که میگه و گیره های لباسو به هم اویزون میکنم. دور تا دورم پر اسباب بازیه... باز خدارو شکر که اجازه میده بشینم رو زمین و تایپ کنم. به هرحال اگر لحظه ای باهاش بازی نکنم داد...
کمک کار
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسم الله الرحمن الرحیم دیروز اولین باری بود که از کمک یک نفر برای کار های خانه استفاده کردم. تجربه خوبی بود. هرچند وسعمان نمیکشد دائمی ازین کمک استفاده کنیم ولی گهگاهی هم باشد خودش غنیمت است. راستش همه کارهای خانه و بچه و درس که روی دوشم می افتد همه
حکیم فرزانه!
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسم الله الرحمن الرحیم مدتی هست برخی روزها بچه را میبریم پیش خانمی در همسایگی (همان خانم مهربان) و چند ساعتی انجاست. خصوصا با این وضعیت کرونا و اینکه نه بچه های همسایه حاضر ب بازی نیستند و نه میشود پارکی بیرونی برد بچه رو اعصاب و روانم خیلی به هم میر
دوازده شب تک و تنها
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسمک یا کریم چند روزی به آزمون جامع بیشتر نمانده بابا هم که۲۴ ساعته خانه هست به مدد کرونا و آنلاین شدن آموزش. سه روز در هفته به مدت چهار ساعت هر روز کلاس دارد. بقیه ساعت ها و روزهای هفته هم مهمترین کارش بازی با گوشی و خواب و تلویزیون هست! امروز چند
رساله نویسی
-
تاریخ: 1400/1/12 ساعت: 22:06
بسمک یا کریم این روزها در حال نوشتن پروپوزال رساله هستم. خدا رو شکر خان ازمون زبان و ازمون جامع رو پشت سر گذاشتم (البته هنوز نتایج آزمون جامع نیامده) تا لبتاب رو روشن میکنم پسر میاد میشینه کنارم و یک ریز میگه مامان پاشو من کارام مونده میخوام درسامو
ترجمه !
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 0:02
بسمک یا کریممحمد کوچولو معمولا میخواد من به اون توجه کنم تا کاردیگری انجام بدم ولی وقتی اوضاع وخیمه به فقط بیدار بودنم هم راضی میشه!مثلا در حالت عادی اگر برم سراغ لبتاب میگه مامانی دسست بزن! و من باید
فاطمه خانوم کجایی؟
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 0:02
بسم الله..پسرم حالا یک ماهی مانده که سه سالش تمام بشود. بدجور به لبتاب حساس است و تا روشن میشود میپرد که تایپ (یا همان ترجمه) کند. من هم خیلی فکر کردم که چطور میتونم از زیر دستش فرار کنم چند روز پیش ک
تنهایی!
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 15:18
از وقتی درگیر درس و کار و بچه شدم خیلی از ارتباطاتم کم شده ... وقتی همه همسایه ها دور هم جمع میشدن که شیرینی درست کنن یا آش بپزن و من نمیتونستم برم کلی دلم میسوخخت.. وقتی میدیدم باهم برنامه ریزی میکن
ترم سوم.
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:38
سلامترم سوم شد.ترم دوم کمی از ترم اول بهتر بود دوماه آخر هم بعضی روزا بچه را میگذاشتم پیش یک خانم خوش اخلاق در همسایگی مان.اما این ترم مجبور شدم دو جا همزمان درس بخوانم یک ارشد و یک دکتری با بچه و رفت و امد سخت شده. سه روز این جا کلاس دارم و سه روز در شهری دیگر.بچه را هم گاهی پیش همان خانم مهربان می...
اسباب بازی های عزیز
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:38
دیروز که محمد کوچولو که حالا دو سال و نیمش شده شروع کرده بود تمام اسباب بازیهایش را چیده بود روی صفحه لبتاب و عروسک هایش را هم گذاشته بود روی پای من حسابی کفری شده بودم نمیگذاشت جم بخورم و چیزی تایپ کنم اگر کوچکترین تغییری در آرایش عروسک ها میدادم دادش در میآمد.آخر کار از عصبانیت خرسی اش را برداشتم ...
بیماری!
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 1:40
بسمک یاکریمتقریبا نیمه سال بود که بیماری کذایی به اوج خود رسید. آن موقع بود که علارغم تمام درسها مجبور شدم به پزشک مراجعه کنم. متوجه شدم که یک کوچولوی نازنین رو از دست دادیم! یعنی تمام این مدت باردارب
تایپ با اعمال شاقه!
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 1:40
الان میخوام نقد کتاب رو تایپ بکنم، ظرفها داخل دستشور تلنبار شده، وسایل آشپرخانه کف حال و آشپزخانه ریخته، داخل اتاق لباسهای شسته شده روی هم تلنبار شدند، در اتاق کوچولو تمام وسایل بازی و لباسهایی که از
کمک بابا
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 1:40
بسمک یاکریمدیروز بچه رو پیش باباش گذاشته بودم. دوباره همه چیز رو به هم ریخته بود. بابا هم نه به بچه غذا داده بود نه خودش غذا خورده بود. کاش باباش کمی کمکم میکرد کاش ...اگر خیلی اصرار کنم یک بار درهفته
غذای کنسروی!
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 1:40
هفته پیش short essay داشتیم. باید هفت کتاب انگلیسی رو میخوندیم و جواب چند سوالی روکه استاد داده بود از توش به صورت یک مقاله کوتاه درمی آوردیم. داشتم تصورمیکردم با این وضعیت و آویزونی بچه چجور میخوام هزار و چند صفحه کتاب رو ترجمه کنم یا حداقل بفهمم.مجبور شدم با باباش برم و برای چهار روز یک عالمه کنسر...
عید
-
تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 1:40
بسمک یا کریمبلافاصله بعد از تعطیلات عید سه تا ارائه دارم.مجبورم کل عید دور درس ها باشم. عید دیدنی ها به حداقل رسیده.مجبور شدم کوچولو رو بذارم خونه این و اون تا بتونم کمی کارها رو جلو ببرم. غالبا نمیتونن بهش غذا بدن... دلم هم براش تنگ میشه هم میسوزه!
یک مامان درسخون!
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 15:31
سلام اینجا وبلاگ یک مامان درسخون است. به معنای عام آن یعنی مامانی که درس میخواند.یک ترمی از دکترایش میگذرد و در تمام مسیر اقای همسر و فرزند گلش همراهی اش میکنند. چه همراهی ای!چون وقت ندارم دقت ادبی را کنار میگذارم. فقط مینویسم تا بماند برای روز موعود!